تبليغاتX
در قلمرو خدایان

 

درود بر الهه ها و خدايان

من زئوس خداي خدايان همچنان مغرور و آرام بر فراز المپ ايستاده ام .....

امروز شما را فرا خواندم براي يك امتحان سخت!

نترس كودكم چرا لرزه بر اندامت افتاد امروز مي خواهيم با هم كمي تكاليفمان را مرور كنيم سرمشقتان را كه فراموش نكرده ايد! ....آه الهه هاي بازيگوش مي بينم رنگ بر رخسار هيچكدامتان نيست .

بازخواست و مواخذه باشد براي بعد ...اكنون به سخنانم گوش فرا دهيد امروز براي چيز ديگري آمده ام .

گوش كنيد امروز مي خواهم در نهايت خضوع و خشوع در برابر همه شما و كائنات اعتراف كنم . آري من زئوس همان يگانه فرد بي گناه !!! امروز مي خواهم با همه بزرگيم در برابر شما زانو بزنم و به عشقم اعتراف كنم!

دوستان بگذاريد سخنم را با اين سوال آغاز كنم " جهنم چيست؟"

و اينگونه به آن پاسخ مي دهم " جهنم رنج كسيست كه نمي تواند دوست بدارد"

آري تمام اين مدت تلاشم بر اين بود تا سخاوتمندانه جهنمتان را با بهشتم معاوضه كنم .

يكسال تمام هر روز پابه پايتان صبح از خواب برخاستم و الفباي دوست داشتن را به شما سرمشق دادم و از شما خواستم طبيعت را آسمان را ماه را برگ را پرنده را سنگ را كائنات را ....خودتان را و مرا دوست بداريد . دستتان را گرفتم و با خود به سرزميني بردم بسي زيباتر از جايي كه در آن مي زيستي ...حتي دل سنگ ترينتان را با خود به بهشتم بردم و خواستم دمي با من بماند اگر از آنچه به او دادم سرمست نشد باز به همان زندگي متعفن خود بازگردد و به همان جهنمش بچسبد. و در شعله هاي آتش كبر و غرور و حماقتش بسوزد.

نه من هرگز شما را به اينكه در آتش خشم من خواهيد سوخت تهديد نكردم .جهنمتان خشم خدايتان نيست آن را خودتان ساختيد و هيزم هايش را خود بر روي هم انباشتيد ...

خدا منزه تر از آن است كه بخواهد در خشمي بيهوده معشوقش را بسوزاند . خدا بزرگتر از آن است ...آري عاشقت شدم و تشنه عشق تو بودم تا بزرگتر شوم تا زيباتر شوم ...بزرگتر آري خدا بزرگتر است ....تو از خدايت چه مي داني احمق ؟ چه مي داني؟

آنقدر دوستت داشتم كه خود را به اندازه تو كوچك كردم و به شمايل تو در آمدم تا با من شادماني كني آبت را به شراب تبديل كردم و گفتم مستت مي كند جرعه اي بنوش... اما دريغ تو آنقدر احمق و خودخواه بودي كه گفتي آب مستم نمي كند! شرابي حارتر مي خواهم مخدري قويتر! چه بگويم از حماقت شما آدمها ! شراب ناب تعارفت كردم و حتي گفتم حاضرم خودم ساقي ات شوم و هر شب پياله ات را پر كنم ... تو چه گفتي؟!......................................................

...گفتي مي خواهم ببينمت اگر زيبا بودي مي پرستمت!

چه مي گفتم ؟ آن زيبايي بكر و ملكوتي ام كجا ؟ آن شمايلي كه اكنون براي خود ساخته بودم براي هم صحبتي با تو كجا؟

گفتم زيبا نيستم ولي قول مي دهم اگر به چشمانم نگاه كني زيباترينم و البته قابل ستايش باز بهانه آوردي كه من كورم چشم بصيرت ندارم سيرت زيبا به چه كارم مي آيد صورت زيبا بياور...چه مي كردم زيباترين صورت در برابر سيرتم زشت بود ..............................................................

...گفتم دستانت را به من بده محبوبم تا تو را از بند وايستگي به همه چيز برهانم ...با من بيا...بگذار و بگذر...گفتي: من؟ به تو وابسته شوم؟ هه محال است. قانون زندگي من بر پايه عدم وابستگي طرح ريزي شده ! حتي به خدا هم وابسته نمي شوم

مي خواهم بدانم اگر امكاناتت كمي بيشتر بود ! باز هم قانون زندگيت همين بود؟!!!

... يكسال گذشت و من يكسال با خنده هايت خنديدم با غمت گريستم و از بازيهايت شاد شدم  و از هم صحبتيت لذت بردم معبودم.

حتي با تو درد دل كردم سرم را بر شانه هايت گذاشتم و گريستم و گفتم كسي مرا نمي فهمد! گفتي به درك لذت ببر ! ....و نفهميدي!!!

آه بگذار كمي از خوبي ها و زيبايي هايت بگويم محبوب گناهكار من! از بلند پروازي هايت از درسهايي كه به من مي دادي ! و نمي داني چقدر غرق لذت مي شدم وقتي آنگونه مرا ...چقدر دلم مي خواست آن روز كه گفتي مرا مي شناسي و همه موجودات را دوست داري تو را غرق بوسه كنم .آنروز كه گفتي كامل عاشقي! ..................

يكسال گذشت و تو تمام يكسال را سر جلسه امتحان بودي....و اكنون وقت تمام است !

....نترس عزيز دلم ! من خداي عادلي هستم . قرار نيست نامه عملت را من تصحيح كنم خودت تصحيحش كن!....در اين يكسال چقدر خودت را شناختي ؟ خدايت را فهميدي؟ توانستي تمام كائنات را بي چشمداشتي دوست بداري؟و............................................................

آنگاه خودت را لايق بهشتم يا جهنمت بدان! درهاي هر دو را به تو نشان دادم . ديگر مرا با تو كاري نيست. اكنون من به عرش كبريايي ام باز مي گردم و تو را با قضاوت منصفانه ات تنها خواهم گذاشت.

 

                                                                                                 بدرود عشق من

 

الهه هاي من بدانيد كه اين امتحان هر روز و هر ساعت و هر لحظه بر شما تكرار مي شود...  

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16:33 توسط زئوس |



خودا:اگر من ، من باشم پس تو هم تو خواهي بود
و حالا كه يقيناً من منم پس شك نكن كه تو هم جز تو كسي نيستي

.....................................................................................................

زئوس:اگر من تو باشم  پس تو هم من خواهي بود
و حالا كه يقينا من تو ام پس تو هم جز من كسي نيستي

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16:26 توسط زئوس |


و انسانها آنقدر آزاد آفريده شده اند که مي توانند اسارت را انتخاب کنند!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 8:7 توسط زئوس |


طوفاني عظيم بود که مي غريد
ناگهان باد مي آيد و طوفان را خبردار ميکند، که چه؟
بازگرد!! کوهها در هيچ فرسخي تو ايستاده اند
طوفان ،خسته باز مي گردد
ديگر آنچنان توانا نيست که طوفان بنامندش
ناگزير نيرويش را در مارپيچي بنام گردباد مي دمد تا از خشمش متوحش شوند
اما هم من ميدانم و هم تو که گردبادها زود نسيم ميشوند و رام
من طوفانم ، کوهم نباش !!
گردباد شوم ، مي ميرم

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:11 توسط زئوس |


ما مي مانيم تا از شهر دفاع كنيم. زمان سفر ما به سياره خود كه دور دست است، هنوز نرسيده است! 
                                                                                     كاچيناس، افسانه هوپي ها
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 7:49 توسط زئوس |


خيز،
زلفت بگشاي،
كف بر كفم نه،
امروز را...نه هر روز را !  

تمام، مي رقصيم.


پ ن. برای فروزان عزیز که می خواهد بقیه عمرش را فقط برقصد.

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 7:46 توسط زئوس |


هيس!
فقط سعي کن فکر نکني !
هيس!
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 8:18 توسط زئوس |


عشق حقيقي استثنايي است كه در هر قرن تقريبا دو يا سه بار رخ مي دهد بقيه اوقات صرف خودخواهي يا ملال مي شود.
                                                                                                      كامو
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 17:38 توسط زئوس |


خوش به حال خودم که خدايم
که راهم يکي است
که نگاهم به هيچ سمت است
که صدايم يکي است
که آسمان را يکرنگ ميبينم،اگرچه تاريک
که آنقدر مغرورم و گران که ..........
که خنده زنم به .....


خوش به حال خودم که خدايم
که يک ساز را مي شناسم
که ميرقصم با سکوت
که آزادم و رها
خوش به حال خودم که خدايم
که اسيرم
اما نه آنکه تو را به بردگي کشيده


.........................................
خوش به حال خودم كه خدايم و هيچ تاجري قادر به خريدن مرواريدم نيست.
آخ ....يكي بگه با اين همه ثروت چه كار كنم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 18:34 توسط زئوس |



خوشبختي فقط در شيوه نگريستن است تو اسمش را بگذار خودفريبي
من اما مي گويم خوشبختي
از ديد خودايان هر كس كه خوشبخت نباشد، احمق است.

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 7:22 توسط زئوس |


برای خوشبخت بودن باید طوری زندگی کرد که بتوان هر لحظه همه چیز را گذاشت و رفت

 می توانی؟

 می توانی.

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 10:6 توسط زئوس |


آيا زندگيمان تلاش مذبوحانه ايست براي احساس خوشبختي؟

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:55 توسط زئوس |


اتايط را به لغايط بخشيدم .........

.

.

.

...  آسوده بخواب!!!!  باشه؟؟؟

 


پ.ن: خب بلد نیستم دروغ بگم چه کار کنم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 21:38 توسط زئوس


...تمام سلولهاي بدنم سرسام گرفته اند....كم است ...كم است... سلولهايم كمند براي عشق بازي با تو ...سرشارم ...مدام سرريز مي كنم...
آخر اين همه را كجاي دلم بگذارم!؟
نه دست بردار نيست ! اين هوس پشت بام و طاق باز خوابيدن و گشتن در دنياي ستارگان به بهانه شمارش آنها! ...
در دور دست در انتهاي افق ...كنار بركه اي آب شايد ...شعله هاي آتش را مي بينم ....نزديك تر مي روم ...كه مي داند شايد تا صبح كنار شعله هاي آتش ماندم
من ريختم و تو نوشيدي ...تو ريختي و من...كه مي داند خدايان هرزه را يك دو جام كفايت نمي كند!

                                        پس بنوشيد جامها را به سلامتي خدايان هرزه!

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 7:57 توسط زئوس |


آنكه مي خواهد برود بگذار برود اگر از آن تو باشد زماني باز خواهد گشت .

                                                                                        ...!

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 17:22 توسط زئوس |


مي خواهم راز بزرگي را برايتان فاش كنم. در انتظار داوري روز قيامت نمانيد...
اين داوري همه روزه روي مي دهد
                                                                                   كامو

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 18:18 توسط زئوس |